آغا رفته بودیم مشحد یک آدمایین اینا. فکر کنم من کلاس اول راهنمایی بودیدم رفته بودم نونوایی نون بگبرم یییییک دعوایی شد که نگو حالا بگو سر چیییییییییییی
سر این که چرا من روسری نفوشیده بودم آغا جونم نه روحم بتون بگویه بابام هم هر چی فش با کلاس بود داد بشون و اومد حالا چند روز پیش یه مشهدی از ما ایراد میگیره که چرا دختر رو مجبور به روسری فوشیئن میکنید منم اینو نوشتم که جوابشو داده باشم
بااااااااااااا تشکر و تفکر
نظرات شما عزیزان:
Zahra 
ساعت17:06---19 اسفند 1391
سلام سمین جان عزیزم خوبی مرسی که بهم سر زدی برای لینک کردن بایداز قسمت میز کار روی
پیوند/لینک های وبلاگ کلیک کنی
وقتی پنجره ی جدید باز شد برای عنوان شبهای تنهایی ام رو مینویسی و بعد قسمت آدرس اونجا دیگه باید آدرسمو وارد کنی
www.dokhtarbahari.loxblog.com
manouchehr 
ساعت22:43---28 بهمن 1391
سلام ...ممنون سیمین جون بابت تبادل لینکنت... بازم بهت سر میزنم ...توهم بیا... مارو یادت نره آبجی
|